تبليغاتX
انتظار یکی شدن

انتظار یکی شدن

همسر عزیزم چشم انتظارتم......بیا

بی وفایی:

از تو وفا نخيزد داني كه نيك دانم
                                                       از من جفا نيايد دانم كه نيك داني

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 6:52  توسط عسل   | 

نه امیدی که روزی در گشایی:

چه چپ کوک است اهنگ جدایی

چه مشکل کرده ای , این

                           - همنوایی

چه با من گفتگو کردی تو بسیار

گمان هرگز نکردم ,

                          - بی وفایی

چه خوارم کرده ای نزد رقیبان

ز خاطر برده ای , ان

                        - اشنایی

نشستم بی تو , در بستی چه اسان

نه امیدی , که روزی در ,

                        - گشایی

نه پنداری که چون رفتی ز پیشم

سر کویت , نشینم تا

                        - بیایی

مرا تنها نشستن کنج خلوت

بود خوشتر , از این عشق

                        - ریایی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 6:50  توسط عسل  

خواستگاري اميرالمومنين علي (ع)

هنگامي که حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها به سن ازدواج رسيد ، عده اي از اصحاب حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از وي خواستگاري کرد ، اما نبي اکرم صلي الله عليه و آله و سلم به آنان پاسخ منفي داد . فرمودند : اختيار فاطمه عليها ا لسلام با خداست . طبق برخي روايات حضرت علي عليه السلام نيز ، در دل مشتاق بود تا حضرت زهرا را خواستگاري کند . تا روزي به پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم خواسته خويش را عرض کردند .


پيامبر صلي اله عليه و آله و سلم فرمودند : قبل از تو نيز کساني آمده اند و من در چهره فاطمه عليها ا لسلام نارضايتي ديدم ، صبر کن تا نظر او را بپرسم . حضرت خاتم صلي اله عليه و آله و سلم نزد حضرت فاطمه عليها ا لسلام آمدند و فرمودند : علي ابن ابيطالب عليه السلام را که مي شناسي و نسبت و فضيلتش را در اسلام مي داني . من از خدا خواسته ام که تو را به بهترين خلق که از همه بيشتر دوست مي دارد ازدواج کني . علي عليه السلام راجع به تو پيشنهادي کرده است ، چه مي گويي ؟ اين بار حضرت فاطمه عليها السلام بر خلاف پيشنهادات گذشته ، صورت برنگرداند و ساکت شد . حضرت وقتي با عدم مخالفت دخترش مواجه گرديد ، برخاست و در حالي که مي فرمودند : الله اکبر ، سکوت فاطمه عليها السلام قبول اوست . در اين هنگام اميو وحي الهي جبرئيل ، نزد حضرت آمدند و گفت : يا محمد ، فاطمه عليها ا لسلام را به علي عليه السلام ازدواج کن چرا که خداوند ، فاطمه عليها السلام را براي علي عليه السلام و علي عليه السلام را براي فاطمه عليها السلام انتخاب کرده است .


حضرت علي عليه السلام مي فرمايد : پيامبر صلي اله عليه و آله و سلم ، فاطمه عليها السلام را به نکاح من در آورد ، سپس دست مرا گرفت و نزد حضرت فاطمه عليها السلام آورد و پيش او نشاند و فرمودند : خداوندا ، اين دو محبوبترين مخلوقات تو نزد من هستند ، آنها را دوست بدار ، به فرزندانشان برکت ده ، و از جانب خود حافظي بر آنها قرار بده . من آنها را و اولاد آنها را از شيطان رجیم در پناه تو قرار می دهم .


بانوی نمونه اسلام به قدری مقامش عظیم است که در حدیثی نبی اکرم صلی اله علیه و آله و سلم پیامبر بزرگ اسلام فرمودند :


لو لا ان الله خلق فاطمه لعلی ما کان لها علی وجه الارض کفو ادم فمن دونه


اگر خداوند علی علیه السلام را برای زهرا علیها السلام نمی آفرید ، هیچ کس همتای فاطمه علیها السلام نبود ، نه آدم و نه فرزندانش .


 


دقت در انتخاب همسر


شخصی به حضرت امام صادق علیه السلام عرض کردند : می خواهم ازدواج کنم ، حضرت فرمودند : دقت کن خودت را کجا قرار می دهی و چه کسی را شریک زندگیت می کنی و بر دین و اسرار خود آگاه می نمایی .


در بیان دیگری حضرت امام صادق علیه السلام می فرمایند :


انما المراه فانظر ما تتقلد


زن چون گردنبند است . نگاه کن چه به گردن می آویزی


 


نماز و دعا قبل از خواستگاری


مستحب است هنگام ازدواج قبل از تعیین همسر و خواستگاری دو رکعت نماز بخواند و این گونه دعا کند : پروردگارا من تصمیم به ازدواج گرفته ام . برایم همسری مقدر فرما که در عفت از همه پاکدامن تر و در امانت نسبت به خودش و اموال من از همه امین تر و روزیش از همه با برکت تر و افزون تر باشد . آن گاه فرزندی پاکیزه که جانشین شایسته برای من در حیات و مرگم باشد ، قرار ده .

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 5:34  توسط عسل  

آیا خدا به دعاهای ما پاسخ می دهد؟

آيا تا به حال با كسي برخورد كرده ايد كه واقعاً به خدا اعتماد داشته باشد؟

آن زمان كه من يك ملحد بودم دوستي داشتم كه اغلب دعا ميكرد. هر هفته دوستم دربارة موضوع جديدي كه برايش پيش آمده و حل آن را با اطمينان به خدا سپرده بود با من صحبت ميكرد و من به واقع ميديدم كه خدا چگونه به دعاهايش پاسخ ميدهد و آن مشكل را حل ميكند. ميدانيد براي كسي مثل من كه منكر خدا بودم چقدر دشوار بود كه هفتههاي متوالي شاهد چنين وقايعي باشم؟ پس از اينكه براي مدتي طولاني شاهد چنين اتفاقاتي هستيد، ديگر به سختي ميتوانيد خود را قانع كنيد كه اين وقايع چيزي بيش از يك تصادف نيست.

آيا مايليد بدانيد كه چرا خداوند به دعاهاي دوستم پاسخ ميداد؟

مهمترين دليلش اين بود كه دوستم با خدا ارتباط داشت و مشتاق بود تا از خداوند پيروي كند و حقيقتاً هر آنچه را كه خدا به او ميگفت گوش ميداد، با اين تفكر كه خداوند اجازه دارد تا او را در زندگي هدايت نمايد و از اين بابت خيلي هم خوشحال و راضي بود. دعا كردن در مورد امور مختلف زندگي در واقع جزئي از رابطه او با خدا بود. هنگامي كه در حضور خدا دربارة احتياجات، نگرانيها و يا هر مقوله ديگري در ارتباط با زندگياش دعا ميكرد، احساس راحتي و آسودگي به او دست ميداد. از اين گذشته بر طبق آنچه در كتاب مقدس خوانده بود كاملاً ايمان داشت كه خداوند نيز دقيقاً مايل است تا او اينگونه به او اتكا كند.

دوستم به خوبي اين فرمودة كتاب مقدس را اجرا ميكرد كه: «و اين است آن دليري كه نزد وي داريم كه هر چه بر حسب ارادة او سوال نماييم، ما را ميشنود.» (اول يوحنا 5 : 14) و در آية ديگري ميخوانيم: «از آنرو كه چشمان خداوند بر عادلان است و گوشهاي او به سوي دعاي ايشان.» (اول پطرس 3 : 12)

بنابراين چرا خدا به دعاي همه پاسخ نميدهد؟

ممكن است دليلش اين باشد كه آنها با خدا رابطه ندارند. اين اشخاص شايد ميدانند كه خدا وجود دارد و ممكن است بعضي وقتها حتي او را عبادت نيز ميكنند، اما كساني كه هرگز جواب دعاهايشان را از خدا نميگيرند، در واقع با خدا ارتباط ندارند. از اين گذشته اين اشخاص هرگز بخشايش كامل گناهانشان را از خدا دريافت نكردهاند. ميپرسيد اين چه ارتباطي با گرفتن پاسخ دعا دارد؟ جواب سوالتان را در كتاب مقدس ميخوانيم كه ميفرمايد: «هان دست خداوند كوتاه نيست تا نرهاند و گوش او سنگين ني تا نشنود. ليكن خطاياي شما در ميان شما و خداي شما حايل شده است و گناهان شما روي او را از شما پوشانيده است تا نشنود.» (اشعيا 59 : 1 - 2)

اين بسيار طبيعي است كه ما احساس كنيم از خدوند دور و جدا هستيم. ميدانيد كساني كه با خدا ارتباط ندارند، وقتي از خدا چيزي درخواست ميكنند چه اتفاقي ميافتد؟ اين افراد معمولاً دعايشان را اينطور شروع ميكنند: «خدايا من واقعاً براي حل اين مشكل به كمك تو احتياج دارم . . .» سپس مكثي كرده و ادامه ميدهند: «خدايا خودم ميدانم كه انسان خوبي نيستم و اين حق را ندارم كه از تو چيزي بخواهم و . . .» آنها از اينكه نسبت به خدا كوتاهي و قصور كردهاند آگاهي دارند، و اين را نيز خوب ميدانند كه خدا هم از اين قصور آگاه است. سپس از خود ميپرسند: «دارم چه كسي را گول ميزنم؟» در واقع آنچه را كه آنها نميدانند اين است كه چطور بايستي بخشش كامل گناهانشان را به دست آورند. كافي است آنها بدانند كه اگر با خدا ارتباط داشته باشند، خداوند دعاي آنها را خواهد شنيد. اين پايه و اساس گرفتن پاسخ براي دعاهايمان از خداوند است.

چگونه بايد دعا كرد: اساس دعا

ابتدا بايد رابطه خود را با خدا آغاز كنيد. تصورش را بكنيد كه شخصي به نام مايك از رئيس دانشگاه پرينستون بخواهد ضامن او شود تا بتواند براي خريد اتومبيل مورد نظرش وام دريافت كند در حالي كه مايك حتي او را نميشناسد. در حقيقت شانس مايك براي به نتيجه رساندن اين كار صفر است (با اين تفكر كه رئيس دانشگاه پرينستون يك مرد احمق نيست). از طرف ديگر اگر اين درخواست از جانب دختر رئيس دانشگاه مطرح شود هيچ مشكلي در بين نخواهد بود. پس ميبينيم كه روابط تا چه حد مهم است.

اگر كسي فرزند خدا باشد و به او تعلق داشته باشد، خدا نيز او را ميشناسد و دعاهايش را ميشنود. عيسي فرمود: «من شبان نيكو هستم و خاصان خود را ميشناسم و خاصان من مرا ميشناسند.» (يوحنا 10 : 14) و در جايي ديگر ميفرمايد: «گوسفندان من آواز مرا ميشنوند و من آنها را ميشناسم و مرا متابعت ميكنند. و من به آنها حيات جاوداني ميدهم و تا به ابد هلاك نخواهند شد و هيچكس آنها را از دست من نخواهد گرفت.» (يوحنا 10 : 27 - 28)

آيا شما واقعاً خدا را ميشناسيد و خدا نيز شما را ميشناسد؟ آيا با خداوند رابطه داريد تا اين ارتباط ضامن آن شود تا او دعاهاي شما را بشنود؟ يا اينكه از خدا دور هستيد و خداوند تنها حكم يك تفكر و عقيده را در زندگي شما دارد؟ اگر از خداوند دور هستيد و يا كاملاً مطمئن نيستيد كه او را ميشناسيد، در همين لحظه ميتوانيد با او ارتباط

برقرار كنيد. متصل شدن.

آيا خداوند بطور قطع به دعاي شما پاسخ خواهد داد؟

مسيح در قبال كساني كه او را ميشناسند و به او اتكا ميكنند بسيار سخاوتمندانه عمل ميكند. عيسي ميفرمايد: «اگر در من بمانيد و كلام من در شما بماند، آنچه خواهيد بطلبيد كه براي شما خواهد شد.» (يوحنا 15 : 7) در اين آيه مفهوم ماندن در او، و ماندن كلامش در ما به اين معناست كه بايد حضور خدا را احساس كنيم، به او تكيه كنيم و هر چه ميگويد گوش كنيم. اگر اين كارها را انجام دهيم ميتوانيم هرچه مايليم از خدا درخواست كنيم. در كتاب مقدس ميخوانيم: «و اين است آن دليري كه نزد وي داريم كه هر چه برحسب ارادة او سوال نماييم، ما را ميشنود. و اگر دانيم كه هر چه سوال كنيم ما را ميشنود، پس ميدانيم كه آنچه از او درخواست كنيم مييابيم.» ( اول يوحنا 5 : 14 - 15) خداوند بر حسب اراده، حكمت، محبت و قدوسيت خويش به دعاهاي ما پاسخ ميدهد.

زماني كه ما پيش خود فرض ميكنيم كه ميدانيم ارادة خدا چيست، دچار لغزش ميشويم، چرا كه آن موقع فقط يك بعد قضيه براي ما مفهوم دارد. پيش خود فرض ميكنيم كه تنها يك جواب قابل قبول براي هر دعا وجود دارد و باز در پندار خود اينگونه فرض ميكنيم كه پاسخي را كه خود مايليم دريافت كنيم، در واقع همان ارادة خداوند است. اين همان جايي است كه با مشكل روبرو ميشويم. زمان و دانش ما محدود است. ما در ارتباط با يك موقعيت خاص اطلاعات محدودي در اختيار داريم و آنچه كه قرار است در آينده بر آن موقعيت خاص تاثيرگذار باشد، براي ما كاملاً مشخص نيست. اما حكمت خداوند نامحدود است، بنابراين خداوند كاملاً آگاه است كه يك رويداد بخصوص در طول زندگي و يا در طول تاريخ چه مسيري را طي خواهد كرد و چه پيامدي خواهد داشت. ممكن است خداوند اهدافي در نظر داشته باشد كه فوق تصور ما باشد. بنابراين قرار نيست كه خداوند آنچه را كه ما حكم ميكنيم اراده اوست، به آن عمل كند.

چه چيزي لازم است تا دعاهاي ما شنيده شود؟ خداوند در اين مورد از ما چه انتظاري دارد؟

دربارة اين كه خداوند چه هدف و مقصودي براي انسان دارد صفحات بيشماري را ميتوان نوشت. اگر ميخواهيد بدانيد كه خداوند مايل است ما چه نوع رابطهاي با او داشته باشيم، و مايل است چه نوع زندگياي به ما بدهد ميتوانيد شرح كامل آن را در كتاب مقدس مطالعه كنيد. در اينجا چند مثال را ميخوانيم: «و از اين سبب خداوند انتظار ميكشد تا بر شما رافت نمايد و از اين سبب بر ميخيزد تا بر شما ترحم فرمايد چونكه يهوه خداي انصاف است. خوشا به حال همگاني كه منتظر وي باشند.» (اشعيا 30 : 18) فكرش را بكنيد، كسي به خاطر شما از جايش بلند شود تا به شما كمك كند و شفقت و دلسوزي خود را به شما نشان دهد. در آية ديگري ميخوانيم: «و اما خدا، طريق او كامل است و كلام خداوند مصفي. او براي همه متوكلان خود سپر است.» (مزمور 18 : 30) در آية ديگري ميخوانيم: «رضامندي خداوند از ترسندگان وي است و از آناني كه به رحمت وي اميدوارند.» (مزمور 147 : 11)

عظيمترين جلوه محبت خداوند نسبت به انسان همانطور كه عيسي فرمود اين است كه: «كسي محبت بزرگتر از اين ندارد كه جان خود را به جهت دوستان خود بدهد.» (يوحنا 15 : 13) و اين همان كاري است كه مسيح براي ما انجام داد. پس همانگونه كه كتاب مقدس ميفرمايد: «هر گاه خدا با ما است كيست به ضد ما؟ او كه پسر خود را دريغ نداشت، بلكه او را در راه جميع ما تسليم نمود، چگونه با وي همه چيز را به ما نخواهد بخشيد؟ (روميان 31 - 32)

در مورد دعاهايي كه بدون پاسخ ماندهاند چه؟

اين يك واقعيت است كه همه بيمار ميشوند، ميميرند و در موقعيتهاي دشوار گرفتار ميشوند. در اين گونه موارد چكار بايد كرد؟

خداوند ميفرمايد كه نگرانيها و دلواپسيهاي خود را به او بسپاريم، حتي اگر آن موقعيتهاي پريشانكننده همچنان در جاي خود باقي باشند. در كتاب مقدس ميخوانيم: «و تمام انديشههاي خود را به وي واگذاريد زيرا كه او براي شما فكر ميكند.» (اول پطرس 5 : 7) ممكن است به نظر برسد كه كنترل شرايط موجود از دست شما خارج است، اما اينطور نيست. زماني كه احساس ميكنيد تمام دنيا دارد از هم ميپاشد، خدا قادر است شما را استوار و قوي نگاه دارد. اين درست همان موقعي است كه بايد شكرگزار باشيد كه خدا را ميشناسيد.

كتاب مقدس ميفرمايد: «اعتدال شما بر جميع مردم معروف بشود. خداوند نزديك است. براي هيچ چيز انديشه مكنيد، بلكه در هر چيز با صلات و دعا با شكرگزاري مسئولات خود را به خدا عرض كنيد. و سلامتي خدا كه فوق از تمامي عقل است، دلها و ذهنهاي شما را در مسيح عيسي نگاه خواهد داشت.» (فيليپيان 4 : 5 - 7) خداوند در اين مواقع راهحلهايي پيش پاي شما خواهد گذاشت و يا در بين مشكلات شما اهداف و مقاصدي را پياده خواهد نمود كه فوق تصور شما است. به طور حتم همه مسيحيان ميتوانند از مثالهايي اينچنين كه در زندگيشان اتفاق افتاده فهرستي طولاني تهيه كنند. حتي اگر در شرايط دشواري كه درگير آن هستيم هيچ بهبودي حاصل نشد، خداوند قادر است تا در اين مواقع بحراني آرامش خود را به ما بدهد. عيسي فرمود: «سلامتي براي شما ميگذارم، سلامتي خود را به شما ميدهم. نه چنانكه جهان ميدهد، من به شما ميدهم. دل شما مضطرب و هراسان نباشد.» (يوحنا 14 : 27) هنگامي كه شرايط سخت و دشوار همچنان ادامه دارد، دقيقاً زماني است كه خداوند از ما ميخواهد تا عليرغم شرايط دشوار به او اعتماد كنيم. كتاب مقدس ميفرمايد: «با قدرت ايمان به جلو برويد و نه با قدرت ديد.» اما اين يك ايمان كوركورانه نيست، بلكه ايماني متكي به خداوند است. زماني كه يك اتومبيل از روي پل گلدن گيت عبور ميكند، به دليل بيعيب و نقص بودن پل است كه اتومبيل تكيهگاه مطمئني براي خود دارد و كاملاً محفوظ است. اهميتي ندارد كه راننده هنگام عبور چه احساسي دارد و يا دربارة چه چيزي فكر ميكند، شايد هم در حين رانندگي مشغول صحبت با سرنشينان ديگر باشد ولي به هر حال آنچه كه باعث ميشود تا اتومبيل در امنيت كامل و به سلامت از پل عبور كند، بي عيب و نقص بودن پل است كه راننده تصميم گرفته است به آن اعتماد كند.

به همين ترتيب خداوند مايل است تا ما به صفات بينظير او، كمال، دلسوزي، محبت، حكمت و عدالت او اعتماد كنيم.

خداوند ميفرمايد: «با محبت ازلي تو را دوست داشتم، از اين جهت تو را به رحمت جذب نمودم.» (اشعيا 31 : 3) و در آية ديگري ميخوانيم: «اي قوم همه وقت بر او توكل كنيد و دلهاي خود را به حضور وي بريزيد. زيرا خدا ملجاي ماست.» (مزمور62 : 8)

خلاصه مطلب . . . چگونه بايد دعا كرد؟

خداوند به دعاي تمامي كساني كه او را در زندگي خود پذيرفته اند و مشتاق پيروي از او ميباشند، پاسخ ميدهد. خداوند از ما ميخواهد تا تمامي نگرانيها و دلواپسيهاي خود را در دعا به حضور او بياوريم و اجازه دهيم تا خداوند مطابق ارادة خود عمل نمايد. زماني كه در حال دست و پنجه نرم كردن با مشكلات هستيم بايستي تمامي دلواپسيها و غمهاي خود را به خداوند بسپاريم تا در عوض آرامش او را دريافت كنيم، آرامشي كه در واقع به مبارزه با شرايط دشوارمان برميخيزد.

پايه و اساس ايمان ما همانا صفات بينظير خداوند است. هر چه بيشتر خدا را بشناسيم، براي اتكا و اعتماد به او مستعدتر ميشويم.

 

نويسنده مقاله: مارلين آدامسون

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 5:26  توسط عسل  

راه های نزدیک شدن به خدا:

گر همواره احساس نگرانی ، اضطراب و یا تنهایی دارید ، راه حل آن نزدیکی به قدرت الهی است . دوستی و نزدیکی با خداوند ، برای شما آسایش ، امنیت و خوشبینی را به همراه دارد. نگران نباشید ، هر فردی در هر موقعیت که زندگی می کند ، می تواند با نیل به خداوند ، از لحظات خوشی بهره مند شود.
 

بله ، در آغاز شروع به این رابطه ممکن است حس کنید که این نزدیکی و میل ، یک طرفه است اما خیلی زود متوجه یکی سری علائم ظریف، ولی عمیقی می شوید که متوجه حضور و همیاری خداوند با خود خواهید شد . وقتی با خداوند راز ونیاز می کنید ، حس شور و هیجان تمام جسم شما را در بر می گیرد و یا وقتی از او پرسشی دارید ، پاسخ خود را "ناخودآگاه" از طریقی "غیر منتظره" دریافت خواهید کرد. متوجه حمایت ها  و معجزاتی ظریف در مسیر زندگی می شوید و یا با گذشت زمان، عملا" یاری او را درک می کنید .  در این راه ، علم درک مسائلی را که قبلا" قادر به درک آن نبودید را کسب میکنید و زیبایی هایی را مشاهده می کنید که هیچگاه ندیده اید. صبحگاه با نوینی دل انگیز الهی از خواب بر می خیزید و یا شاید وی در طول روز علائمی را در اشکال مختلف برای شما نمایان کند . خداوند دارای قدرتی بی انتها و بی پایان است، وقت را تلف نکنید و با شروع آن ، لحظات  خود را با الطاف الهی نورانی کنید.

در اینجا به هفت گام جهت آغاز نیل به نزدیکی الهی اشاره کرده ایم:

1- اول برای بستن عهدی نزدیک و لذت بخش نیت کنید و تصمیم بگیرید . بصورت نوشتاری همواره آن را در جلوی دید خود در منزل یا محیط کار قرار دهید.
 

2- می توانید از تجربه روابط خوشایند خود در زندگی استفاده ببرید . چگونه این رابطه را گسترش می دادید ؟ چگونه بهبود می بخشید ؟ فهرستی از این موارد تهیه کنید. برای مثال ، در روابط مورد دلخواهمان  ، ما بارها و باره با یکدیگر حرف می زنیم و به سخنان هم گوش فرا می دهیم . اوقات خود را با هم سهیم می کنیم ، هیجانان و ترس هایمان را در میان می گذاریم ، تا حد امکان و بدون توقع ، به یکدیگر عشق می ورزیم ... بعد از اتمام فهرست خود ، از آنها برای چگونگی شروع و تمدید رابطه ی خود با خداوند یکتا الگو بگیرید .
 

3- اگر  در این رابطه روراست و بی پرده گام بردارید ، معنای قوی تری به این رابطه می بخشید. هر چه قدر هم صدمه و آسیب دیده باشید از جانب او حمایت خواهید شد. در نزدیکی به خداوند ، در بیان احساسات و بروز آن در مقابل خداوند بطور کامل بی پروا و روراست باشید و اجتناب نکنید.
 

4- کاملا" دقت کنید و گوش فرا دهید . برخی اوقات اینقدر غرق در تقاضا و درخواست هایمان از خداوند می شویم که دیگر به کلی از یاد می بریم که باید به دریافت علامات پاسخ ها از جانب وی نیز توجه کنیم . کاملا" تمرکز کنید ، چرا که ممکن است نشانه های الهی بطور کاملا" واضح و آن طوری که شما خواستید نباشد، بلکه در حالت و زمان و مکان دیگر ، این نشانه ها و آیات نمایان شوند.
 

5- همواره در مقابل خداوند احساسات خود را بیان کنید و سپاسگزار باشید. خیلی سخت نیست ، زیرا که عشق الهی برترین و والاترین عشق است .
 

6- ابتدا با خود مهربان باشید و به خودتان عشق بورزید . شما مخلوق خداوند یکتا هستید. اگر خودتان را قبول نداشته باشید ، در واقع قدرت الهی را قبول ندارید و برای داشتن عشق به خود ، از خداوند یاری بخواهید .
 

7- فرصتهای جدید را با آغوش باز بپذیرید . همیشه به یاد داشته باشید که نیروی خداوندی ، بسی عظیم تر و وسیع تر از آن تصوری است که شما در ذهن خود دارید ، بنابراین در طلب خواسته ها و خواهش های خود از وی تنها به چیزهای کوچک در زندگی اکتفاء نکنید . خداوند ، قدرتی بی انتهاست ، پس از او تا بی نهایت طلب کنید. تعجب نکنید اگر در نهایت شما به یک درون بینی و حس فطری رسیدید که این حس غیر قابل توصیف است و شما  را در انجام امور زندگی هدایت خواهد کرد .
 

نیل به نزدیکی و شکوفا شدن این رابطه خیلی زمان نمی برد . مادامی که این حس نزدیکی در شما ایجاد شود ، دیگر این قدرت الهی است که این رابطه را زیباتر و صمیمی تر جلوه می دهد . برای مستحکم تر شدن این رابطه ، بهتر است آرام و پیوسته پیش بروید و نخواهیم که به یکباره به بطن این قدرت الهی پی ببریم !! ( مثل این است که برای دیدن غنچه داخل یک گل سرخ زیبا ، گلبرگهای اطراف آن را جدا کنیم تا بتوانیم غنچه آن را ببنیم !! )که مسلما" شما را از مسیر خود دور می کند ، چرا که انسان گنجایش درک آن را ندارد . بدانید که خداوند یکتا ، همواره شما را دوست دارد و  بر آن است تا شما از ثمره های شگفت انگیز و زیبای این رابطه همیشه لذت ببرید

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 5:20  توسط عسل  

چگونه می توان «حس دعا» پیدا کرد؟

اگر «احساس نیاز» از سویی و «قدرت رفع نیاز» ازسوی دیگر باشد، اگر «ابراز حاجت» از طرف بنده و «درخواست دعا» از سوی خدا باشد، آنچه این دو سو را به هم وصل می کند «نیایش» است. هر چه انسان فقر و نیاز خویش را بیشتر بشناسد، و هر چه به قدرت و رحمت الهی آگاه تر باشد، حسّ دعا بهتر به دست می آید.

یک ذرّه ز فقر خویش، ابراز کنیم

چندان که خدا غنی است، ما محتاجیم

احساس بی ¬نیازی، طغیان و روی گردانی می آورد. قرآن کریم می فرماید: انسان همین که خود را غنی و بی نیاز حس کند، سر به طغیان و گردن کشی می گذارد «انّ الانسانَ لیطغی، ان راه استغنی».3 و هر چه فقر و نیاز خود را بیشتر حس کند و سررشته کارها را به دست معبود ببیند، کشش به سوی خدا بیشتر خواهد بود. باز قرآن کریم می فرماید: ای مردم! شما همه نیازمند خداوندید و او بی نیاز و ستوده است: «یا ایها الناس انتم الفقراء الی اللَّه و اللَّه هو الغنی الحمید».4

تنها نیازمندی و وابستگی انسان به خدا کافی نیست، درک این که بنده، نیازمند و وابسته است، برانگیزاننده آن «حس دعا» است.

باید حجاب بین بنده و خالق کنار برود، امّا چگونه؟

غرور، خودخواهی، تکبّر، بی ¬اعتنایی، طلب کاری، قساوت دل، یأس و نومیدی همه به نوعی «حجاب» به شمار می رود. بر عکس، حالاتی همچون شکسته دلی، تضرّع، زاری، اصرار، گریه، خشوع، امید، اضطرار، التجا، پناه آوردن، یقین به اجابت، خسته نشدن از طلب، رقّت قلب و... پرده ها و حجاب ها را کنار می زند. سفارش حضرت رسالت چنین است: آن¬ گاه که رقّت دل حاصل شد، دعا را غنیمت شمارید، که رحمت خداست: «اغتنموا الدعاء عند الرقه، فانها رحمه».5

خدا به کدام دل نزدیک تر است؟

نجوای کدام نیایش گر از بام خانه تا ملکوت خدا بالا می رود؟

در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس

بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است

این حدیث قدسی که: «انا عند المنکسرة قلوبهم» (من نزد شکسته دلانم)، اشاره به این حقیقت است که:

افتادگی آموز اگر طالب فیضی

هرگز نخورد آب، زمینی که بلند است

به روایت فرزانگان از سیره خاتم پیامبران، آن حضرت هرگاه که دعا و نیایش می کرد، مانند بینوایی که دست نیاز و طلب گشوده و غذا می خواهد، دست خود را به آستان خدا بلند می کرد.6 و همین حالت نیاز و درماندگی است که رحمت را نازل می کند و نگاه عنایت خدا را به سوی نیایش گر بر می گرداند و «رفعت»، در همین «فروتنی» است و «عزّت» در سایه همین «تواضع»!

«الهی! ماندگان را چراغ راهی، راندگان را ملجأ و پناهی. اگر راه دهی و راه به بارگاه دهی، از دیدگان، اشک شوق ریزد و شوقت شور دعا برانگیزد. دست نیازمان به آستانت فراز آید، و دل رمیده به سویت باز آید. الهی، چنان کن که بسته گردیم و خسته نگردیم، خسته گردیم و از تو بر نگردیم...».7

دعا، اقبال بنده به درگاه خداوند است و اجابت، اقبال خداوند به بنده است. اگر مفهوم دعا و اجابت در دل جای گیرد، حالت دعا و نیایش پدید می آید. چه سعادتی بالاتر از این که یک «بنده» مورد عنایت «مولی» قرار گیرد و خدا صدایش را بشنود و خوشش آید و جواب بدهد و گاهی جواب دادن را طول دهد تا بیشتر صدای نجوا و نیایش بنده را بشنود.

پس از تأخیر استجابت نباید چندان نگران و ناامید شد. گاهی صلاح بنده را مولی بهتر می داند. گاهی هم تأخیر از آن جهت است که در حدیث آمده است: «گاهی خداوند، اجابت دعای مؤمن را به تأخیر می اندازد، چون مشتاق دعای اوست و می فرماید: صدایی است که دوست دارم آن را بشنوم».8

چه می دانیم؟ شاید هم، دعا از صمیم دل و از روی خلوص نیّت نیست و و شرایط استجابت در آن فراهم نیست. مگر دعا از دل غافل و زبان یاوه گو و نیّت آلوده و نیایش گر ریاکار را آن اندازه اثر است که به آسمان رود و به آستان خدا رسد؟!

به هر حال، حال را هم باید از خدا خواست، که «محوّل الاحوال» است.

«هم دعا از تو، اجابت هم ز تو».

در حدیث امام علی - علیه السلام- است: خشکیدن اشک از چشم ها، نتیجه قساوت دل است و قساوت دل ها نتیجه زیاد شدن گناهان: «ما جفّت الدموع الا لقسوة القلوب، و ما قست القلوب الا لکثرة الذنوب».9

عصیان و گناه ،پرتگاه دل ماست

مسدود به روی عقل، راه دل ماست

خشکیدن اشک گریه از چشمه چشم

گویای سقوط پایگاه دل ماست 10

پس چگونه باید دعا کرد؟ آداب دعا چیست؟

رهنمودهای اولیای دین در این زمینه بسیار است. برخی از «آداب دعا» از این قرار است:

1.مداومت و پیوستگی در دعا، یعنی همیشه، همه جا، در هر حال، درغم و شادی، در راحت و رنج، در فقر ودارایی، در پیری و جوانی، در بیماری و تندرستی، در شدّت و و رخا.

2.پرهیز از گناه، چرا که گاهی گناهان مانع اجابت دعا می شود: «اللهم اغفرلی الذّنوب التی تحبس الدعا».11

3.دعای دسته جمعی و آمین گفتن گروهی از مؤمنان، چهل نفر یا کمتر. روایت است که هرگاه برای امام باقر-علیه السلام- مشکلی پیش می آمد، زنان و کودکان خانواده را جمع می کرد و دعا می کرد و آنان آمین می گفتند.12

4.دعا به نام های نیک خدا و ستایش و حمدوثنا پیش از دعا، چرا که هر نامی کلید دری از رحمت های الهی است و هر اسمی خاصیّتی دارد. ستایش الهی شرط ادب پیش از عرض حاجت است.

5.بازگو کردن حاجت ها و بر شمردن نیازها، هر چند که خداوند دانای همه چیز است و هم نامه نانوشته می خواند و هم اسرار نهفته می داند، امّا خود این مطرح کردن، گامی به اجابت نزدیک تر است. امام صادق -علیه السلام- می فرماید: «خداوند می داند آن چه را که بنده اش هنگام دعا می خواهد، ولی دوست دارد که نیازها را به درگاه الهی عرضه کند. پس هرگاه دعا می کنی، حاجت هایت را یک به یک نام ببر».13

6.اصرار و الحاح و خسته نشدن و پیوسته خواستن، چرا که وقتی دری را بسیار بکوبید کسی پیدا می شود که در را باز کند. اصرار در دعا، مایه گشوده شدن در رحمت و اجابت الهی است.

7.همت بلند داشتن و حاجت های مهم خواستن، ادب و آداب دیگری در دعاست. خواسته ها هر چه متعالی تر، با ارزش تر، فراگیرتر باشد، بهتر است. حال که دعا می کنی، تنها برای خودت مخواه، برای دیگران هم بطلب. خواسته هایت تنها مادی و رفع مشکلات معیشتی نباشد، خواسته های معنوی هم داشته باش. تنها برای دنیا مخواه و قلمرو آخرت را هم در دعایت بگنجان.

وقتی می توان از خدا آخرت را هم خواست، چرا دنیا بخواهیم؟ قرآن کریم می فرماید: آنان که از خدا فقط دنیا می خواهند، در آخرت نصیبی ندارند، امّا بعضی هم نیکی دنیا و هم نیکی آخرت و نجات از دوزخ می خواهند: «ربنا آتنا فی الدّنیا حسنه، و فی الاخره حسنه وقنا عذاب النّار».14

در دعا هم خوب است از پیشوایان مکتب بهره جوییم و ادب دعا کردن و خواسته های متعالی داشتن را از آنان بیاموزیم. دنیای وسیع و غنی «خواسته های متعالی» در دعاهای معصومین، دنیای زیبا و بی پایان است. تنها کافی است به دعای امام سجاد -علیه السلام- با عنوان «دعای مکارم الاخلاق»15نظر بیفکنیم، تا با گوشه ای از نیازهای والا و خواسته های متعالی از زبان آن امام، که «زیباترین روح پرستاره» است، آشنا شویم.

«الهی...در هندسه وجود، توحید را نقطه پرگارمان ساز، دایره تلاشمان را بر محور نقطه ایمان قرار بده، خطّ زندگی را امتدادی از نقطه های نیاز بساز، زاویه دیدمان را باز کن تا چشم بگشاییم، امّا به چهره حقیقت، و گوش سپاریم، امّا به آهنگ معنویت».

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 5:12  توسط عسل  

خدا به کدام دل نزدیک تر است؟

 

بیا به زمزمه یاد یار، دردل شب ها

درون تیره خود را چو روز، روشن کن

بیا سحرگاهان

خزان خسته دلی را

به عطر «یاد» و شمیم «دعا» چو گلشن کن

تو را که مانده چنین بی ¬پناه و دل¬ گیری

به جز خدای جهان، هیچ تکیه گاهی نیست

به پیش پای تو،

ای اشتیاق سبزوجوان،

به جز نیایش و راز و نیاز، راهی نیست.1

چگونه انسان، این «بی ¬نهایت کوچک» می تواند با آفریدگار هستی، آن «بی ¬نهایت بزرگ» رابطه برقرار کند و این پیوند، او را از خاک تا افلاک ببرد؟

چگونه این «هیچ» به آن «همه» متصل می شود؟

آیا جز «دعا و نیایش»، راهی برای این پیوند هست؟

دعا چیست؟ شرایط آن کدام است؟ استجابت دعا یعنی چه؟ پیدا کردن «حال» در دعا چگونه به دست می آید؟ به چه زبانی باید دعا کرد؟ نیایش چه تأثیر روحی و معنوی بر زندگی ما دارد؟ و... سؤالاتی از این دست بسیار است.

می دانیم که دعا، تنها خواندن جملاتی و باز خوانی متنی، بی حضور دل و بی کشش روح نیست. یعنی خواندن الفاظ نیست، بلکه خواستن از عمق جان است. اگر دعا از جان سوخته و عطشناک برآید، «اجابت» خدا، آب گوارایی بر عطش سوزان دل سوختگان است.

باید اجازه داد تا پای اشک، از جاده دل عبور کند. باید گذاشت وقتی آسمان دل می گیرد، باران اشک جاری شود.

باید گذاشت وقتی حالت اضطرار و نیاز و طلب و درماندگی دست می دهد، عنان سخن به دست دل داد، تا صمیمانه با خدا حرف بزند و مثل یک کودک، زار بزند، اشک بریزد، با اصرار بخواهد و یقین داشته باشد که این پای بر زمین کوبیدن و اشک و التماس داشتن، موجب بر آمدن حاجت می شود و گریه، سلاح نیایش گر است و امید، سرمایه اوست... «ارحم من رأس ماله الرّجاء و سلاحُه البکاء...»2 باید کاری کرد تا چشمه «ربّنا» از دل بجوشد و بر کویر سینه های سوزان جاری شود و دشت عطش را سیراب کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 5:11  توسط عسل  

چگونه عاشق خدا شویم؟

الفباي مهرورزي و عشق به خدا



براي عاشق شدن بايد اول معشوق را شناخت , به هر مقدار که معرفت انسان نسبت به معشوق بيشتر مي شود, عشق به وصال در او شعله ورتر مي گردد و به هر مقدار که انسان عاشق وصال محبوب مي شود, به اطاعت , بندگي و تسليم در مقابل خواسته هاي محبوبش تن در مي دهد و فاني در اراده ي او مي گردد و به هر مقدار که عاشق خودش را در معشوقش گم مي کند و از خودش و خواسته هايش دور مي شود, به محبوبش نزديک مي گردد و در مقام محبت او مي نشيند و بهر مقدار که خداوند از بنده اش راضي مي شود, او را در مقام رضايت قرار مي دهد و مظهر و مجلاي صفات و کمالات خويش مي گرداند و تمام اعضاء و جوارحش , رنگ خدائي به خود مي گيرند


در يک کلام تمام راه عشق از معرفت آغاز مي شود. علم و دانش و شناخت در اين وادي حرف اول را مي زند. بدون آگاهي قدم از قدم نمي توان برداشت و اگر کسي بخواهد چنين کند بيشتر گمراه مي شود تا هدايت . هم عشق و محبت , شکوفه ي عقل و معرفت است و هم اطاعت و عبادت معبود عالم , نياز به دانش و بينش دارد


سه روايت در اين زمينه
يک - »قال الصادق (ع ) العبوديه جوهره کنهها الربوبيه فمن فقد في العبوديه و جد في الربوبيه « عبوديت خداوند جوهري است که باطنش ربوبيت و خدائي است پس کسي که در عبوديت حق تعالي گم شود در مقام ربوبيت و خدائي است پس کسي که در عبوديت حق تعالي گم شود در مقام ربوبيت يافت خواهد شد, (مصباح الشريعه , ص 5, باب اول در عبوديه ).
دو - روايت از امام صادق (ع ) است ايشان نقل نموده اند که خداي عزوجل چنين فرموده است که محبوبترين چيزهائي که بندگان من بوسيله آنها به من نزديک مي شوند, انجام اعمالي است که به ايشان واجب نموده ام و همچنين بنده به واسطه ي نوافل و مستحبات آنچنان به من نزديک مي شود که محبوب من مي گردد و چون محبوب من شد, من گوش او مي شوم گوشي که به وسيله آن مي شنود و چشم او مي شوم چشمي که به آن مي بيند و زبان او مي شوم زباني که با آن سخن مي گويد و همچنين دست او مي شوم دستي که به وسيله آن مي گيرد. در اين صورت است که اگر دعا کند اجابت مي کنم و اگر سؤال نمايد عطا مي کنم (مستجاب الدعوه مي شود), (وسايل الشيعه , ج 4, ص 72, باب 17).
سه - در روايت قدسي آمده است که خداي تبارک و تعالي در برخي از کتابهائي که به پيامبرانش وحي نموده است فرموده است : اي فرزند آدم , من زنده اي هستم که هرگز نمي ميرم , اوامر مرا اطاعت کن تا تو را همچون خودم , زنده اي قرار دهم که نمي ميرد. اي فرزند آدم , من به هر چه بگويم باش , موجود مي شود, اوامر مرا اطاعت کن , تو را همچون خودم صاحب اين قدرت مي نمايم که به هر چه بگوئي باش و اراده کني , موجود شود, (مستدرک وسايل , ج 11, ص 258). بنابراين نبايد از طاعت , عبوديت و ياد خدا و انجام واجبات و ترک محرمات غفلت کرد.
پس ابتدا با کسب معرفت و شناخت بايد راه را باز کرد و ثانيا با انجام واجبات و ترک محرمات دل و قلب را صاف کرد. خواندن کتاب هاي معرفتي که در پايان ذکر مي شود مي تواند مقداري شناخت را نسبت به خداوند و راه و رسم بندگي آشنا کند. در کنار اينها بايد توجه داد که بايد عشق شما عشق حقيقي باشد.
عشق حقيقى، عشق اکبر يا محبت اول(1)، عشق به معشوق حقيقى و منحصر به فردى است که با عشق به خود جهان را آفريد و عشق را در تمام هستى، از جمله انسان، قرار داد(2)؛ محبوبى که قرآن کريم وى را محبوب حقيقى و اصلى مىداند(3) و روايات بر محبت و عشق وى بسيار تأکيد ورزيدهاند.(4 )؛ يعنى خداوند متعال.
ملامتم به خرابى مکن که مرشد عشق حوالتم به خرابات کرد روز نخست
عهد الست من همه با عشق شاه بود و ز شاهراه عمر بدين عهد بگذرم
اين عشق حقيقى از دو راه کلى حاصل مىشود: نظرى و عملى.



الف) نظرى : از آنجا که عشق فرع معرفت و شناخت است(5) ،نخستين قدم در تحصيل عشق به خدا، شناخت و معرفت به خالق بى همتا است (6). معرفت به سه روش حاصل مىشود:
1 - دل (فطرت)
2 - حس و علم (طبيعت)
3 - عقل (استدلال و فلسفه)
ب ) عملى: آيات و روايات و گفتار عارفان در قالب رعايت موارد ذيل، انسان را به اين عشق مىرساند:
1 - ترجيح دادن خداوند بر همه محبوبهاى ديگر، به ويژه حبّ دنيا (7 )
2 - اطاعت ظاهرى و باطنى از اوامر و نواهى خداوند(8)
3 - ترجيح لقاى پروردگار بر بقاى خود(9)
4 - دوستى با اولياى خدا و دشمنى با معاندان به خاطرِ خداوند(10) (به ويژه دوستي و عشق نسبت به پيامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) وخلاصه چهارده معصوم و دشمني و بيزاري از دشمنان ايشان).
5 - مجاهده با مال و جان در راه خدا (11)
6 - خشنودى و رضايت کامل از حضرت حق(12)
7 - حريص بودن بر خلوت و مناجات با پروردگار(13)
8 - اُنس با کلام خدا "قرآن"(14)


9 - در همه اوقات مستغرق در ياد پروردگار بودن (15)
10 - حقير شمردن هر چيز ديگر در برابر محبت خداوند(16)
11 - دوست داشتن و مهربان بودن با همه بندگان مطيع و دشمنى با همه کافران و گنهکاران(17)
از آنجا که در عشق حقيقى معشوق يگانه است، انحصار معشوق در خداوند متعال از شرايط اصلى و اصيل حصول عشق به خدا است.
عاشقان را شادمانى و غم اوستدستمزد و اجرت خدمت هم اوست
غير معشوق ار تماشايى بودعشق نبود هرزه سودايى بود
عشق آن شعله است کاو چون برفروختهر چه جز معشوق باقى جمله سوخت
تيغ «لا» در قتل غير حق برانددرنگر ز آن پس که بعد «لا» چه ماند
ماند «الا الله» باقى، جمله رفتشاد باش اى عشق شرکت سوز رفت(18 )
با توجّه به آنکه عشق امرى دو سويه است، در قبال عشق انسان به خداوند، خداوند نيز به آدمى عشق مىورزد؛ البته عشق خداوند به بندگان خويش تفسيرى خاصّ دارد که پرداختن بدان مجالى ديگر مىجويد (.19)


در آيات و روايات از نشانههاى عشق حق به بنده بسيار سخن رفته است. اين نشانهها که مىتوان آنها را معيار موفقيت در تحصيل عشق به خداوند دانست، به اجمال عبارت است از:
1. محبوب دوستان خدا شدن
2. توفيق اطاعت يافتن
3. برداشته شدن سنگينى خدمت از دوش
4. برخوردارى از عطاى خداوند به قدر نياز
5. فزونى آزمونهاى الاهى
6. آشکار نشدن معايب و کاستىهاى انسان
7. برخوردارى از قلب سليم و اخلاق نيک
8. مبغوض گشتن دنيا
9. برخوردارى از بردبارى و آرامش
10. بهره مندى از صدق و راستى
11. خطور دانش در ذهن
12. برخوردارى از عبادت نيکو
13. دوست داشتن امانت(20 )
يا رب ز شراب عشق سر مستم کنو زعشق خودت نيست کن و هستم کن
از هر چه جز عشق خود تهى دستم کنيکباره به بند عشق پابستم کن(21)
بنابراين براي تقويت دغدغه بسيار زيبايي که در شما ايجاد شده است سه توصيه مشخصي داريم:
الف) شناخت و معرفت خود به خداوند تعالي و راهي که بايست در آن قدم زد بيشتر کنيد، زيرا هر چه معرفت بيشتر باشد شعله عشق سوزاننده تر مي شود. بدين منظور براي شروع چند کتاب معرفي مي شود:



- رساله لقاءالله، آيت الله ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي، سيد احمد فهري، انتشارات فيض کاشاني، تهران
- مقالات استاد محمد شجاعي (3 جلد که مبادي و مباني نظري و عملي تزکيه و سير و سلوک را بازگو مي کند)، انتشارات سروش تهران
- لقاءالله، علامه آيت الله حسن حسن زاده آملي، ترجمه ابراهيم احمديان، انتشارات قيام قم
- رساله سير و سلوک، علامه بحرالعلوم، تصحيح آيت الله طهراني (کتابي موجز اما خواندني و زيبا) انتشارات حکمت، تهران
- رساله لب اللباب در سير و سلوک اولي الالباب، تقرير دروس اخلاقي و عرفاني استاد علامه طباطبايي به قلم آيت الله طهراني، انتشارات حکمت، تهران
- دروس معرفت نفس، استاد علامه حسن زاده آملي، انتشارت الف لام ميم، قم



به جز اين کتاب هاي ديگري است به ويژه کتاب هاي استاد شهيد آيت الله مطهري و استاد آيت اله حسن زاده آملي و استاد آيت الله جوادي آملي توصيه مي شود. البته مطالعه را بايد با تدبر انجام شود و اگر با يک نفر استاد اخلاق نيز ارتباط برقرار کنيد تا از نزديک مطالب را بگويد تأثير بيشتري دارد.
ب ) اقدام عملي کنيد براي اولين قدم سعي بليغ کنيد به انجام واجبات و ترک محرمات و اگر در اين راه سستي و کاهلي مي بينيد. خالصانه توبه کنيد. به ويژه نماز اول وقت بسيار اهميت بدهيد. در مرحله دوم سعي کنيد مستحبات را نيز - در حد وسع و وقت - انجام دهيد و از انجام کارهاي مکروه خودداري کنيد. براي اين منظور بايد تمرين کرد. چنان که ورزشکاران براي رسيدن به قله افتخار سال ها مرارت و تمرين و سختي را بر خود هموار مي کنند. براي رسيدن به قله معنويت نيز تمرين و ممارست بسيار لازم است. زيرا «کار نيکو کردن از پر کردن است» براي خود برنامه بگذاريد برنامه با حجم کم اما هميشگي پس از چندي نتيجه آن را خواهيد ديد.
ج ) توسل به ذيل عنايات چهارده معصوم(ع) و خواندن ادعيه وارده به ويژه در ماه هاي رجب و شعبان و خصوصا ماه مبارک رمضان بسيار تأثير مثبت دارد. ائمه اطهار(ع) رابط ما با خداوند هستند و به تعبير زيباي پيامبر اکرم(ص) آنها «کشتي هاي نجاتند» زيارت از نزديک يا دور و درخواست از آن بزرگواران، راه را هموار مي کند. ظاهرا شما در مشهد زندگي مي کنيد، زيارت حضرت ثامن الحجج علي بن موسي الرضا(ع) را از دست ندهيد. زيرا هر نعمتي که به ما مي رسد و ما از آن خشنود مي شويم از ناحيه آن امام همام است. به ويژه در حرم ائمه اطهار(ع) خواندن زيارت جامعه کبيره و در صورت کمي وقت يا عدم حوصله لازم خواندن زيارت امين الله توصيه مي شود.
همچنين در صورتي که حال شما اقتضا دارد رعايت نمازها و روزه ها و دعاهاي ماه هاي رجب و شعبان و ماه رمضان و ماه هاي ديگر توصيه مي شود زيرا ماه ها و روزها هر کدام مرحله اي از مراحل زندگي ماست که ما موظفيم در اين روزها مراقبت لازم را بکنيم. خواندن کتاب زيبا و خواندني «المراقبات، مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا ملکي» که به فارسي نيز ترجمه شده است شما را بسيار کمک مي کند.
در پايان توصيه اکيد ما اين است که در عبادت و دعا و رعايت مستحبات تندروي نکنيد. براي رسيدن به قله بايد آهسته آهسته جلو رفت و به تعبير زيباي استاد آيت الله حسن زاده «روزي روز به روز است» بايد به آرامي و برنامه منظم خود را در جاده عبادت و دعا و توسل بياندازيد. ابتدا، جايگاه واجبات را محکم کنيد و آنگاه وارد مستحبات شود. نفس خود را خيلي به زحمت نياندازيد که طغيان مي کند. بلکه به آرامي آن را عادت دهيد. کسي که وزنه سنگيني را به راحتي به بالاي سر مي برد از ابتدا نمي توانسته به اين رکورد برسد سال هاي متمادي تمرين کرده است تا به اينجا رسيده است. همچنين از انجام رياضت هاي غير شرعي خودداري کنيد و در همه رياضت ها و انجام اعمال، فقط تابع دستورات شريعت و احکام الهي باشيد که همين پايبندي نيز راه را براي شما باز مي کند. ما را نيز دعا کنيد.
ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 5:8  توسط عسل  

خدایا:

به واسطه یخیرت ،به حسینت، به ثارالله ات ، به اسماعیل گزیده ات،به ذبیح الله ات، امروز هم به واسطه ی حنجر بریده ی حسین(ع)، به واسطه ی سالار ، به واسطه ی خون خدا، خدایا حب و خرد را کنار هم به من بده...عقل و عشق را کنار هم به من بده، خدای خوب من....

                                                                                                                  استاد جلیلوند

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 5:0  توسط عسل  

استاد جلیلوند:

برای خدا:

بگذار دوباره از تو بنویسم این بار فاخر تر... منه فقیر کجا و آستان کبریای شما کجا؟؟؟ قلم فقیر من کجا و نامه نوشتن برای شما کجا؟

می خندی؟ می دانم... می خندی که این مدعی دوستی با شما ذره ای هم به فکر شما نیست؟! چرا؟ خوب ساده است ، بغض من که بغض زنده بودن است، نگاه من که نگاه عافیت طلبی است ، نوشته هایم که شعر است و عشق تو نیست... عشق است اما دردنیست، سوز نیست....این یکی هم که دگر خشکیده...

کدام درد؟ کدام فریاد؟ کدام جنون؟ کدام حجوم ثانیه های رنج؟

مثل من کم نیستند ، مثل من که مدعی دوستی با شماست و ذره ای هم به یاد شما نیست... ای کاش این گونه نبود...

عزیز من، بامن که درگیر لحظات سرد و خاکیم حرف بزن...

با من که دست به گریبان دغدغه های زمینیم حرف بزن... دوست دارم صدای تو را بشنوم که از پس ابرهای تیره غم و غصه با من گرم و مهربان حرف می زنی .

امید منی، نمی دانی چقدر محتاج صدای گرم توام... صدایی که آرامش است و بخشش...

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 4:59  توسط عسل  

خداوندا:

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی
.

خداوندا
!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی


لباس فقر پوشی


غرورت را برای ‌تکه نانی


‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌


و شب آهسته و خسته


تهی‌ دست و زبان بسته


به سوی ‌خانه باز آیی


زمین و آسمان را کفر می‌گویی


نمی‌گویی؟
!

خداوندا
!

اگر در روز گرما خیز تابستان


تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی


لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری


و قدری آن طرف‌تر


عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌


و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد


زمین و آسمان را کفر می‌گویی


نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌


ز حال بندگانت با خبر گردی‌


پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت
.

خداوندا تو مسئولی
.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن


در این دنیا چه دشوار است،


چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است . .

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 22:11  توسط عسل  

عذر تقصیر:

سلام

سلام به همه ی عزیزانی که من رو برای نقد نوشته هاشون قابل میدونن و ازم می خوان داستان هاشون رو بخونم عذر تقصیر اگر وقفه ای می افته و من دیر می رسم به خدا که درگیرم و این رو نشونه ی بی ادبی منه حقیر ندونین.من قول می دم که نوشته هاتون رو شب ها بخونم و نقد ها رو خیلی زود واستون بزنم.بازم پوزش.

یا علی و          التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 12:22  توسط عسل   | 

حجت نوشته:

چیزی به پایان آمدن و خلاصی ازین صبر همیشگی و انتظار و دلتنگی نمانده. زمان ، زمانه شمارش ثانیه هاست. شمارش تیک تاک ساعت غبار گرفته ی خاموشی ها و سردی هاست.

عادت به گفتنش دارم چون اعتقاد به شدنش دارم:

به امید خدا من می آیم.

عسل جان آغوش بگشا..........

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 9:33  توسط عسل  

عزیزم بیا........

عزیزم خیلی دلم برات تنگ شده.......

بذار باز بگم: این روزهای نبودنت بی قرارم کرده.........

حجت خیلی دوستت دارم........

 مرسی واسه همه ی خوبی هات... تو بهترینی........... حجت بیا......بیا...........

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 7:14  توسط عسل  

قدرت مرد .... Strength of a Man

The strength of a man isn't seen in the width of his shoulders.
It is seen in the width of his arms that encircle you.

قدرت و صلابت  يه مرد در پهن بودن شونه هاش نيست

بلکه در اين هست که چقدر ميتوني به اون تکيه کني و اون ميتونه تو رو حمايت کنه

^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^

The strength of a man isn't in the deep tone of his voice.
It is in the gentle words he whispers.

قدرت و صلابت يه مرد اين نيست که چقدر بتونه صداش رو بلند کنه

بلکه در اينه که چه جملات ملايمي رو ميتونه تو گوشات زمزمه کنه

^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^

The strength of a man isn't in how respected he is at work.
It is in how respected he is at home.

قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چه قدر در محيط کار قابل احترام هست

بلکه در اين هست که چقدر در منزل مورد احترام هست

^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^

The strength of a man isn't how many buddies he has.
It is how good a buddy he is with his kids.

قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چند تا رفيق داره

بلکه در اين هست که چقدر با فرزندان خودش رفيق هست

^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^

The strength of a man isn't in how hard he hits.
It is in how tender he touches.
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چقدر دست بزن داره

بلکه به اين هست که چه دست نوازشگري ميتونه داشته باشه

^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^

The strength of a man isn't how many women he's Loved by.
It is in can he be true to one woman.
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چند تا زن عاشقشن

بلکه به اين هست تنها عشق واقعي يه زن باشه؟؟؟

^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^

The strength of a man isn't in the weight he can lift.
It is in the burdens he can understand and overcome.
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چه وزنه سنگيني رو ميتونه بلند کنه

بلکه بستگي به مسائل و مشکلاتي داره که از پس حل اونا بر بياد

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 10:2  توسط عسل  

زیبایی زن - - - Beauty of a Woman

The beauty of a woman Is not in the clothes she wears,
The figure she carries,Or the way she combs her hair.
زيبايي يه زن به لباسهايي که پوشيده... ژستي که گرفته

 
و يا مدل مويي که واسه خودش ساخته نيست

*  * * * *

The beauty of a woman Must be seen from her eyes,

Because that is the doorway to her heart,

The place where love resides.

زيبايي يه زن بايد از چشماش ديده بشه

 به خاطر  اين که چشماش دروازه ي قلبش هستند جايي که منزلگه عشق ميتونه باشه

 * * * * * * *

The beauty of a woman Is not in a facial mole,

But true beauty in a woman Is reflected in her soul.

زيبايي يه زن به خط و خال صورتش نيست

بلکه زيبايي واقعي يه زن ..انعکاس در روحش داره

* * * * * *

It is the caring that she lovingly gives,The passion that she shows,The beauty of a woman With passing years-only grows.

محبت و توجهي که عاشقانه ابراز ميکنه

هيجاني که در زمان ديدار از خودش بروز ميده

زيبايي يک زن هست

چيزي که با گذشت ساليان متمادي ..

 افزايش پيدا ميکنه

* * * * *

Lucky is the man who is the first love of a woman,

but luckier is the woman who is the last love of a man

 خوشبخت، مردي هست که اولين عشق يه زن باشه

  اما خوشبخت تر، زني هست که آخرين عشق يه مرد باشه

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 10:0  توسط عسل  

قسمتی از نوشته ی سیب خور برای این دل دور از یار من که خیلی به دلم نشست:

صبوری داروی وصال است

و دل شکسته و خسته بستر اجابت است...........

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 21:55  توسط عسل  

عزیزم بیا..........

حجتم فقط خدا می دونه که این روزها چه جوری داره واسم می گذره.......

دارم واسه اومدنت ازین ماموریت طولانی  لحظه شماری می کنم.می خوام بیای و دستاتو لمس کنم تو چشمات نگاه کنم و بگم چی کشیدم...........می دونم به تو هم سخت می گذره مخصوصا این روزهای آخر اما حجت قبول کن که من دلتنگ ترم. این روزا دوست دارم فقط بشینم و به ساعت چشم بدوزم و ثانیه هارو واسه تموم شدن این انتظار طاقت فرسا بشمارم....... دوست دارم چشمام رو ببندم و وقتی باز می کنم ببینم کنارمی و همه ی این سختیا تموم شدن. باورت میشه که دیگه اشکهام بند نمیان؟؟؟؟؟؟؟ یکسره می بارن.....حجت به خدا انگار به زنجیرم کشیدن. دیگه تاب موندن ندارم......... فقط لحظه ی دیدارت روتصور می کنم....نمی دونم اون لحظه بایدچی کار کنم.وای................

حجت تو روخدا زورتر بیا..... میترسم دووم نیارم.می ترسم بمی رم و پایان این انتظاررو نبینم........

حجت بیا.........

بیا ودیگه هیچ وقت نرو.. دیگه حتی یه لحظه هم تنهام نذار...........حجت تو همه چیز منی......منم برات بهترین می شم....... تنهام نذار........

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 8:49  توسط عسل  

عزیزدلم بیا..........

دوست دارم سر بر شانه هایت بگذارم و بگریم. بگریم و درد و رنجم را آن جا رها کنم. دوست دارم بگریم به اندازه ی تمام این دوری ها.تمام این رنج ها و انتظار ..... عزیز دلم چگونه بگویم دیگر بی تو ، این جا تاب ماندن ندارم.؟دیگر توان نفس کشیدن درهوایی که عطر تو را ندارد برایم محال است. دیگر تو را می خواهم و از من تحمل و صبر نخواه........به خدا دیگر نمی توانم.........

بیا

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 21:9  توسط عسل   | 

دلتنگی:

بچه ها این روزا خیلی دلتنگ همسرمم...........

چند روز دیگه ازین انتظار لعنتی واسه دیدارش مونده.......... واسم دعا کنین تا دووم بیارم......فقط می خوام بهش بگم که دارم براش می می رم و عاشقشم...به خدا به شوق دیدارش شب زنده دارم..........

عزیزم تو بهترین همسر دنیایی و من خوشبخت ترین زن دنیا..........

خدایا شکرت.......

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 8:49  توسط عسل   | 

تصمیم:

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد.اگر شما از اعماق قلبتان

 تصمیم به انجام کاری بگیرید میتوانید آن را انجام بدهید .

مانع "ذهن" است . نه اینکه شما یا یک فرد، کجا  هستید .

اگر قـدر ثانیـه‌های بدون بازگشت را میدانستید و از قلـه‌های

 باشکوه موفقیـت چیـزی شنیده بودید،هیـچ گاه...برای در چالـه

 مانده ، چـاه را توصیـف نمی کردید...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 23:57  توسط عسل   | 

گریه:

وقتی گریه كردم گفتند بچه ای !

          وقتی خندیدم گفتند دیونه ای!

               وقتی جدی بودم گفتند مغروری !

                    وقتی شوخی كردم گفتند سنگین باش!

                         وقتی سنگین بودم گفتند افسرده ای!

                              وقتی حرف زدم گفتند پــــرحرفی !

                                   وقتی ساكت شـدم گفتنـد عاشقی!

 

   اما گریه شاید زبان ضعف باشد ،شاید خیلی كودكانه،

            شاید بی غرور، اما هرگاه  گونه هایم خیس می شود

                 میدانم نه ضعیفم، نه یك كودك. می دانم پر از احساسم

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 23:56  توسط عسل   | 

خدایا:

به من  نگاه کن

 به درون  قلب من نگاه کن

ببین که آیا من از چیزی غمگین یا نگرانم

 ببین که آیا من کار بدی انجام داده ام

 به من بیاموز که چگونه تو را  دوست داشته باشیم

  برای هر روز وهمیشه

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 23:53  توسط عسل   | 

بیا:

اتتظار...........

به دنبال تو می گردم
تو ای تنها ترین سردار فتح قلب ویرانم
تو ای شهزاده ی خوشبخت کاخ حسرت جانم
تو ای زیباترین پروانه ی بی تاب شمع قلب سوزانم
به دنبال تو می گردم
که شاید چشم هایم را به چشمانت بدوزم
تا نگاه خواهش دل را عیان سازم
که شاید دست هایم را به دامانت بیاویزم
و عشق خویش را با یک صدای لرزش ماتم بیان سازم
به دنبال تو می گردم
که قدری از حصار این جهان بیرون رویم
و ساغری از باده ی آتش به کام یکدگر ریزیم
که قدری از فراز عشق بالاتر رویم
و درد را غم زار دل سازیم
که قدری محو در چشمان هم باشیم...
.
به خونه ی منم بیای خوشحال میشم

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 23:51  توسط عسل   | 

و اما جمله های بی نظیر الهی نامه:

الهی، خوشا آنان که فقط با تو دل خوش کرده اند!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 23:50  توسط عسل   | 

آشفته خاطر:

یاریست در خاطرم...

شوریست در سرم

آتشین سهبا ایست در ساغرم

ولی در خاطرش نیست یادم

شاید خیال او همان ستاره ایست که زاده شده از کمند راه شیری وجودم؛

یا تلاقی دو صور است در امتداد آسمان زندگیم...

یاریست در خاطرم...

سکوت است شلوغی و گرمی بازارم؛

آه است نوازنده ی تار و تنبور شب نشینی های دل تنهایم؛

اشک دیده قطره ی باران است از ابر های بی قرار آسمان وجودم؛

 دلم خاکستر پایمال شده ی آتش تنهایی است

 وفکرم ماهی رها شده ی سواحل آشفتگی هایم...

یاریست در خاطرم...

با جشمان جاده های در انتظار وصال هم نگاهم؛

با شمع ها ی بی پروا در سوختن هم سودایم؛

چون خاک های رها شده درزیر سم روزگار در فنایم؛

یاریست در خاطرم....

ولی افسوس کاندر خاطراونیست یادم.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 23:49  توسط عسل   | 

وقتی نیستی........

وقتی نیستی.......

وقتی نیستی نه هست‌های ما چونان كه بایدند،نه بایدها

مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می‌خوانم

عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می‌كنم

برای روز مبادا........

اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هرچه باشد،روزی شبیه دیروز،روزی شبیه فردا،

روزی درست مثل همین روزهای ماست.

اما كسی چه می‌داند،شاید امروز نیز روز مبادا باشد.

وقتی نیستی،نه هست‌های ما چونان كه بایدند،نه بایدها

هر روز بی تاب، روز مباداست.

آیینه‌ها در چشم ما چه جاذبه‌ای دارند...

آیینه‌ها كه دعوت دیدارند.......

دیدارهای كوتاه از پشت هفت دیوار ....

دیوارهای صاف،دیوارهای شیشه‌ای شفاف،

دیوارهای تو،دیوارهای من،دیوارهای فاصله بسیارند.

آه.......دیوارهای تو همه آیینه‌اند،

آیینه‌های من همه دیوارند. 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 23:48  توسط عسل   | 

توکل:

توکل به معنای تکیه کردن به خداست خدایی که بهترین تکیه‌گاه است و باید دانست که با توکل به خدا انسان پشتوانه‌ی محکمی دارد و در تمام مراحل زندگانی موفق می‌شود.
توکل به این معنا نیست که دست از همه‌ی تلاشها بکشیم و بگوییم ما که توکل به خدا داریم پس موفق می‌شویم بلکه باید از هیچ تلاشی دریغ نکنیم.

توکل باعث بروز آثاری در فرد می‌شود مانند:
وقتی انسان بداند به خدایی توکل کرده که قادر و تواناست و از همه چیز آگاهی دارد اوّلین اثر مثبتی که بر رویش می‌گذارد مسئله‌ی اعتماد به نفس و مقاومت در برابر مشکلات است.

توکل بسیاری از صفات زشت مانند حرص، حسد، دنیا‌پرستی، بخل و تنگ‌نظری را از انسان دور می‌سازد چرا که وقتی تکیه‌گاه انسان خداوند قادر باشد. دیگر جایی برای او صاف رذیله وجود ندارد.

هنگامی که انسان آیه شریفه و من یتو کل علی‌الله فهو حسبه را زمزمه می‌کند خود را سر‌شار از موفقیت و بی‌نیازی می‌بیند.

از سویی دیگر توکل بر خدا نور امید بر دل می‌پاشد و به خاطر آن توان و استعداد انسان شکوفا می‌گردد و خستگی راه بر او چیره نمی‌شود و در همه حال احساس آرامش می‌کند.

امام علی علیه‌السلام در این باره می‌فرمایند:
کسی که بر خدا توکل دارد رنج و خستگی ندارد.

توکل بر خدا هوش و قدرت تفکر را می‌افزاید و روشن بینی‌ خاصی به انسان می‌دهد زیرا قطع نظر از برکات معنوی این فضیلت، سبب می‌شود انسان در مشکلات دستپاچه و وحشت زده نشود و قدرت بر تصمیم‌گیری را حفظ کند و نزدیک‌ترین راه درمان و حل مشکل را بیابد.

علی علیه‌السلام چنین می‌فرمایند:
کسی که به خدا توکل کند تاریکی شبهات برای او روشن می‌شود و اسباب پیروزی او فراهم می‌گردد و از مشکلات رهایی می‌یابد.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 6:7  توسط عسل   | 

راه های رسیدن به توکل:

یکی از راههای مؤثری که به توکل می‌رسیم اعتقاد و ایمان به خداوند است که ما بدانیم همه چیز در این عالم مستند به ذات پاک خداست، سر‌چشمه‌ی اصلی اوست، تأثیر هر عاملی به فرمان او می‌باشد و هم از فضل و کرم او بهره می‌گیرند.

با نگاهی به خودمان از این بابت که ابتدا ما نطفه‌‌ای در رحم مادر بودیم و دستمان از همه جا کوتاه بود از لطف خداوند بهره‌مند بودیم.

پس از بدنیا آمدن شیر را از وجود مادر و همچنین محبتهای بیکران مادر را برای رشد و نمو ما قرار داد. پس از آن به ما مکیدن پستان مادر را آموزش داد و مادر را وادار کرد شبانه‌روز تحت اختیار ما باشد و از این خدمت خسته‌کننده احساس رضایت کند و لذّت ببرد.

هنگامی که بزرگ شد نعمتهای گوناگون الهی را در اختیارش قرار می‌دهد و او را غرق الطاف و عنایات می‌سازد.

آری، هر‌گاه در این امور بیندیشد، در می‌یابد که همه چیز از ناحیه خداست و تنها باید بر او توکل کرد و مضمون آیه شریفه قرآن که خداوند می‌فرماید:
هر‌گاه خداوند (برای آزمایش یا کیفر کناه) زیانی به تو رساند هیچ‌کس جز او آن را بر طرف نمی‌سازد و اگر اراده خیری برای تو کند، هیچ‌کس نمی‌تواند مانع فضل او شود، به هر کس از بندگانش بخواهد (و شایسته بداند، هر چیزی را) می‌رساند و او آمرزنده مهربان است.

ایمان به این واقعیتها انسان را به حقیقت توکل نزدیک می‌سازد و او را در زمره متو‌کلان حقیقی قرار می‌دهد
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 6:5  توسط عسل   | 

درجات توکل:

یکی از عمده‌ترین اسباب توکل ایمان و یقین به ذات پروردگار یکتاست هر اندازه ایمان خداوند بیشتر باشد فرد توکل بیشتری دارد مانند زمانی که حضرت ابراهیم بر فراز منجنیق آماده برای پرتاب در آتش می‌شد از فرشتگان چیزی نخواست و هنگامی که از او پرسیدند آیا حاجتی داری؟ گفت: دارم نه به شما و هنگامی که به او گفته شد حاجتت را از خدا بخواه و نجات خود را از وی طلب کن گفت:
«علم خداوند به حال فی، مرا از سؤال کردن بی نیاز می‌کند...

و این درجه از توکل در میان مردم بسیار کم است و از مقام صدیقین می‌باشد و این مخصوص کسانی است که در برابر ذات پاک خدا مبهوتند و غرق صفات جمال و حلال او هستند. »

و مانند شبی که
امام علی علیه‌السلام در بستر پیغمبر خوابید و پیامبر به طور مخفیانه از مکه به مدینه رفتند. این توکل، بالا‌ترین نوع توکل است.

کسانی که بر روی علم، اخلاق کار می‌کنند توکل را به سه درجه تقسیم می‌کنند:

نخست اینکه اعتماد و اطمینان انسان نسبت به خداوند مانند کسی است که وکیل لایق و دلسوزی دارد که خود را به او وا می‌گذارد این ضعیف‌ترین نوع توکل است.

دوم اینکه حال او در وابستگی به پروردگار مانند کودکی است که احتیاج به مادر دارد و تمام نیاز‌های خود را از مادر می‌خواهد و فوراً با گریه مادر را صدا می‌زند این درجه‌ی متوسط است که غرق عنایات حق است و جز او را نمی‌بیند و مشکلات را به غیر او نمی‌گوید.

مرحله سوم که بالاترین درجه را داراست این است که در برابر خدا هیچ‌گونه اراده‌ای از خود نداشته باشد هر‌چه خدا بخواهد همان مطلوب اوست و هر‌چه پروردگار نخواهد مورد بی‌اعتنایی اوست.
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 6:5  توسط عسل   |